تبليغاتX
گروپ اختصاصی محمدرضا گلزار


فارسی| English

                                                    به نام خدا 

                                ....::: عاشقان عيدتان مبارک باد :::....

                                    " انتخاب میان خدا و اسماعیل "

ابراهیم (ع) ، سالخورده مردی در پایان عمر ، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت ، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی . جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش ! و در خانه اش زنی نازا ، متعصب و اشرافی ، سارا . و اکنون در زیر بار سنگین رسالت توحید ، در نظام جور و جهل شرک ، و تحمل یک قرن شکنجه ، « مسئولیت روشنگری و آزادی » ، در « عصر ظلمت و با قوم خو کرده با ظلم » پیر شده است و در پایان رسالت عظیم خدایی اش ، یک « بنــــــــــــده خــــــــــــدا » ، دوست دارد پسری داشته باشد ، اما زنش نازاست و خودش ، پیری از صد سال گذشته ، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست ، حسرت و یاس جانش را می خورد . خداوند بر پیری و نا امیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده ی وفادارش ، که عمر را همه در کار او به پایان آورده است ، رحمت می آورد و از کنیز سارا ــ زنی سیاه پوست که حتی از « بی فخری » ، حسد هوو را نیز بر نمی انگیزد ــ به او فرزندی می بخشد ، آن هم یک پسر ! اسمــــاعیــــــل ! اسماعیل ، برای ابراهیم ، تنها یک پسر ، برای پدر ، نبود ، پایان یک عمر انتظار بود ، پاداش یک قرن رنج ، ثمره ی یک زندگی پر ماجرا ، تنها پسر جوان یک پدر پیر ، و نویدی عزیز ، پس از نومیدی تلخ ، برای ابراهیم ، اسماعیل بود . اسماعیل تو ، شاید « خودت » باشی ، شاید خانواده ات باشد ، یا شغلت ، ثروتت ، حیثیت ات ، چه می دانم ؟ اما برای ابراهیم پسرش بود . آن هم چنان پسری ، برای چنان پدری ! اکنون در برابر چشمان پدر ، اسماعیل می بالد ، پسری که پدر ، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است ، و هنگامی آمده است که پدر ، انتظارش را نداشته است ! اسماعیل ، اکنون نهالی برومند است . جوانی جان ابراهیم ، تنها ثمره زندگی ابراهیم ، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم ! ندا آمد : ((( ای ابراهیم ! با دو دست خویش کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش ! ))) مگر می توان با کلمات ، وحشت این پدر را در ضربه ی آن پیام وصف کرد ؟ ابراهیم ، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود ، و بت شکن عظیم تاریخ ، در هم می شکند ، از تصور پیام وحشت می کند ، اما فرمان ، فرمان خداست . جنگ ! بزرگترین جنگ ، جنگ در خویش ، جهاد اکبر ! پیروز عظیم ترین نبرد تاریخ ، اکنون مغلوب ، ضعیف ، ترسیده ، آشفته و بیچاره ! جنگ میان خدا و اسماعیل ، در ابراهیم . دشواری « انتخاب » ! ندا آمد : ((( کدامین را انتخاب می کنی ؟ ای ابراهیم ! ))) « خدا » را یا « خود » را ؟ « سود » را یا « ارزش » را ؟ « پیوند » را یا « رهایی » را ؟ « مصلحت » را یا « حقیقت » را ؟ « ماندن » را یا « رفتن » را ؟ « خوش بختی » را یا « کمال » را ؟ « لذت » را یا « مسئولیت » را؟ « زندگی برای زندگی » را یا « زندگی برای هدف » را ؟ « علاقه و آرامش » را یا « عقیده و جهاد » را ؟ « غریزه » را یا « شعور » را ؟ « عاطفه » را یا « ایمان » را ؟ « پدری » را یا « پیامبری » را ؟ « پیوند » را یا « پیام » را ؟ و ... بالاخره ، «««« اسماعیل ات »»»» را یـــــا «««« خدایت »»»» را ؟  ((( انتخاب کن ای ابراهیم ))) !



                                          اسماعیل تو کیست ؟

و اکنون در منی یی ، ابراهیمی ، و اسماعیل ات را به قربانگاه آورده ای .اسماعیل تو کیست ؟ مقامت ؟ آبرویت ؟ موقعیت ات ؟ شغلت ؟ پولت ؟ خانه ات ؟ باغت ؟ اتومبیل ات ؟ معشوقت ؟ خانواده ات ؟ علمت ؟ در جه ات ؟ هنرت ؟ روحانیت ات ؟ لباست ؟ نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانی ات ؟ زیبایی ات ؟ من چه می دانم ؟ این را تو خود می دانی ، تو خود آن را ــ او را هر چه که هست و هر که هست ــ باید به منی آوری و برای قربانی ، انتخاب کنی ، من فقط می توانم « نشانه هایش » ا به تو بدهم . آن چه تو را ، در راه ایمان ، ضعیف می کند ، آن چه تو را در « رفتن » ، به « ماندن » می خواند ، آن چه تو را در راه « مسئولیت » به تردید می افکند ، آن چه تو راه به خود بسته است و نگه داشته است ، آن چه دلبستگی اش نمی گذارد تا « پیام » را بشنوی ، تا حقیقت را اعتراف کنی ، آن چه تو را به « فرار » می خواند ، آن چه تو را به توجیه و تأویل های مصلحت جویانه می کشاند ، و عشق به او ، کور و کرت می کند ، ابراهیمی یی ، و « ضعف اسماعیلی ات » ، تو را بازیچه ی ابلیس می سازد . در قله ی بلند شرفی و سرا پا فخر و فضیلت ، در زندگی تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش ، از بلندی فرود می آیی ، برای از دست ندادنش ، همه ی دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی ، و او اسمــــــــــاعیل توست . اسماعیل تو ممکن از یک شخص باشد ، یا یک شی ء ، یا یک حالت ، یک وضع و حتی یک « نقطه ضعف » ! اما اسماعیل ابراهیم ، پسرش بود ! اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد ، تنها پسرت نباشد ، زنت ، شویت ، شغلت ، شهرت ات ، شهوت ات ، قدرت ات ، موقعیت ات ، مقامت .... من نمی دانم ، هر چه در چشم تو ، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد ، هر چه تو را ، در انجام مسئولیت ، در کار برای حقیقت ، سد شده است ، بند آزادی ات است ، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش می خواند ، « همچون غل جامعه به زمین استوارت بسته است » ، نمی گذاردت بروی ، همان که با ابلیس همداستان می شود تا نگه اش داری ، همان که گوشت را ، در برابر پیام خدا ، کر می کند و فهمت را تار و دلت را چرکین ، همان که برایت عصیان در برابر فرمان ایمان و فرار از زیر بار مسئولیت سنگین و دشوار را توجیه می کند ، هر چه و هر که تو را نگه می دارد ، تا نگه اش داری .... ! این ها ، نشانی های اسماعیل توست ، تو خود ، او را در زندگی ات بجوی و بردار و اکنون که «««« آهنگ خـــــــــــــــدا »»»» کرده یی ، در منی ذبح کن ...

خـــــــــــــــدا ...

خدا عشق بود
عشق ٬ آتش را گلستان کرد
عشق ٬ پسر را به قربانگاه برد
عشق ٬ مرگ به دست پدر را پذیرفت
عشق به جای او ٬ قوچی را به تیغ سپرد.
عشق ٬ ابراهیم را بنده ٬ خدا را آفریننده ساخت
و عشق ٬ خشنودی عاشق و معشوق را در برداشت

صدای پای عید می آيد
عید قربان ،عید پاک ترین عیدهاست
عید سر سپردگی و بندگی است
عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است
عید قربان ، عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند
عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است... .

(( عید سعيد قربان بر شما خوبان مبارک ))


بهاره صديق زاده

 


+ نوشته شده در  هفتم آذر 1388ساعت 12:21  توسط بهاره صدیق زاده 


                        " محمدرضا گلزار به عزرائيل جان دوباره مى دهد "

        "  به همراه عکسی اختصاصی از گلزار با گریم عزرائیل در ادامه مطلب "

آقاى سوپراستار نقشى متفاوت را تجربه مى کند ، نقشى کوتاه و کليدى ، او اولين عزرائيل مرد سينماى ايران است در لباسى متفاوت . نقشى که کاملا" بر چهره و قامتش نشسته است . محمدرضا گلزار بازگشت مجددش به سينما را با دموکراسى تو روز روشن آغاز کرده است و اين نشان مى دهد که در انتخاب نقش هايش دقت خاصى به خرج مى دهد ، زيرا تأثيرگذارترين و پر سر و صدا ترين نقش فيلمنامه ، عزرائيل است . عزرائيلى که فروش ميليونى را با خود به همراه دارد و جانى دوباره به سينماى ايران خواهد بخشيد .

در ضمن نظر دهی این پست برای ثبت کامنتای شما فعال می باشد .


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1388ساعت 0:44  توسط بهاره صدیق زاده  | 



Official Blog| Official Website||Official Google Site
All Rights Reserved- Designed By Reza Golzar Personal Group